تبليغاتX
تقديم به همه عاشقان


زیبای من

 

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 16:45 توسط پسر تنها |

هدیه من به تو...

قلب منه واسه تو باشه برای همیشه

نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت 19:19 توسط پسر تنها |

بوسه

kiss 

بوسه یعنی وصل شیرین دو لب
بوسه یعنی خلسه در اعماق شب
بوسه یعنی مستی از مشروب عشق
بوسه یعنی آتش و گرمای تب
بوسه یعنی لذت از دلدادگی
لذت از دیوانگی لذت ز شب
بوسه یعنی حس طعم خوب عشق
سادگی طعم شیرینی به رنگ
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه‏ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می‏زند بر جسم و جان
بوسه یعنی عشق من با من بمان
شرم در دلدادگی بی‏معنی است
بوسه بر می‏دارد این شرم از میان
طعم شیرین عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه‏ای یك بوسه است
بهترین هدیه پس از یك انتظار
بشنوید از من فقط یك بوسه است

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386ساعت 23:28 توسط پسر تنها |


نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 22:53 توسط پسر تنها |

نانسی

 

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 22:14 توسط پسر تنها |

نوشته شده در سه شنبه دهم بهمن 1385ساعت 20:16 توسط پسر تنها |

وقتي که به يادت مي افتم،


 واژه اي که روزها يا شايدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام.
 که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعي ديگراست برانتظارهاي فرداهاي من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو
چرا نوشتم در برگ تنهاييم براي تو، نميدانم؟
 
شايد روزي بخوانند بر تو، عشق مرا
مي دانم روزي خواهي آمد، مي دانم
گريان نمي مانم، خندانم!
براي ورودت اي عشق
وقتي که به يادت مي افتم،
 
به ياد خاطراتت...نامه هايت را مرور مي کنم،
 يک بار...نه...بلکه صد بار
وجودم را سراسر عشق فرا مي گيرد

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 21:13 توسط پسر تنها |

ديدي

ديدي                                عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

 

@@@@@@@@@  نبودش @@@@@@@@@@

 

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

 

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 10:22 توسط پسر تنها |

عشق مثل آب می مونه٬ که می تونی توی دستت قایمش کنی٬

       آخرش یک روز دستت رو باز می کنی می بینی نیست٬ قطره قطره

چکیده بی آنکه بفهمی٬

 

                    اما دستت پر از خاطره است

 

دیگه دلتگیهامم کسی جواب نمی ده.....سبز باشی آسمونم...

 

Click Here For See More Pictures

نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت 12:6 توسط پسر تنها |

اهنگ

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 19:13 توسط پسر تنها |

تک سوار قلب خسته

با تو خاطره هايم تازه می شوند هر روز هر شب

با تو شعرهايم تازه می شوند در اين سکوت دلتنگ

با تو - فقط با تو - معنا ميگيرد زندگانی پوچ من

با تو - تنها با تو - می تپد نبض عاشقانه های من

تو تک نگار قصه ی  ليلی و مجنون منی

تو تک سوار قلب خسته  منی

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 22:24 توسط پسر تنها |

مجنون

پای سگ بوسید مجنون خلق گفتندش چرا.....

                                 گفت این پا گاه گاهی کوی لیلی رفته است...

                                   

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 20:0 توسط پسر تنها |

لالا لالا

لالا لالا همه در خواب نازن                  دیگه چیزی ندارن تا ببازن

بخواب آروم نه اینکه وقته خوابه            بخواب ای گل که بیداری عذابه و عذابه

نترس از دست بی قانون فردا              بخواب جونم که قانون داره دنیا

بخواب آروم گل گلدون خونه                که بیرون تا بخوای نا مهربونه

لالا لالا که قلبم زیرو رو شد               که دست عاشقم پیش تو رو شد

که بازم این دلم دیوونگی کرد              که این دیوونه با عشق زندگی کرد

بخواب ای گل الهی در نمونی            نگیره بغضت از نا مهربونی

بخواب جونم که در ها رو ببندم           نخوای از من که با گریه بخندم

بخواب آروم که خورشیدم آرومه          اونم باید بره چیزی بپوشه

اونم طاقت نداره توی سرما               اونم غافل شد از حال دل ما

همه اینجا قریب اندر قریبا                 همه از بی نیازی بی نصیبن

نوشته شده در شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 21:34 توسط پسر تنها |

عشق حقیقی...

عشق حقیقی هیچگاه یکنواخت و آرام پیش نمی رود
  
عقل نمیتواند دل را درک کند ولی دل میتواند زبان عقل را بفهمد چون دل از عقل عمیقتر است.
انسان اهل دل میتواند انسان اهل منطق را درک کند، میتواند برای او احساس همدردی داشته باشد، اما عکس آن امکان پذیر نیست.
انسانی که در دره نشسته است نمی تواند شرایط انسانی را که بر تپه نشسته است درک کند.
اما انسانی که بر تپه نشسته میتواند حال و روز انسانی را که در دره زندگی میکند دریابد.
به همین دلیل است که مردم اهل دل خیلی دلسوزند چون می فهمند. پس همیشه با چشم دل زندگی را دریابیم .

................

گناه تو نبود که منو دوست نداشتی...
توفیقی بود برای من که در نبودنت به همه انسانها عشق بورزم.
تا همیشه بهار، لبریز از بهاره،
این تویی که میون همه اونهایی که دوستشون دارم، می درخشی!
درست مثل درخشش شبنمی که از چشمام می ریزه
 و روگلبرگ گونه هام می نشینه،
بیشتر از همیشه دوستت دارم!

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 23:2 توسط پسر تنها |

نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 23:3 توسط پسر تنها |


k" href="http://www.irtheme.blogfa.com">irtheme.Blogfa.com
نوشته شده در جمعه دهم شهریور 1385ساعت 22:59 توسط پسر تنها |

زیبا

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385ساعت 10:3 توسط پسر تنها |

قلب شکسته

شبانگاهان صداي مهیبی در شب سکوتم را با ترنم هاي پر دردش فزوني داد صداي وحشتناک از يک زخم بر قلبی ندا مي داد زخم قلب از براي لانه اي خاموش و تاریک پي بالي شکسته از براي جوشش يک روح بود کز عمق جان اشک او لبريز شد قطره اي اشک در فضا لغزيد درخت جوانیش خشکو بی جان شد شاخه هایش در هم شکست که ناگهان بغضم سکوت سينه ي شب را شکست ناگهان اشکم بارید

قلب شکسته

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385ساعت 12:53 توسط پسر تنها |

لبریز از سکوت

فکر کردن به تو دنیای دیگریست


دنیایی سرشار از لطف


با همه تفاوتهایی که


که به توان به زبان آورد


نیازی پرشور


پر از شیدایی


و لبریز از سکوت


با علاقه ای زیاد


که همه قلبم را تسخیر کرده است


" دوستت دارم "

layout for myspace

نوشته شده در شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 20:21 توسط پسر تنها |

....آموختم

....آموختم
من عشق را از انعکاس مهتاب در حوض خانه مادربزرگ آموختم
من ایثار را از قلب خورشید در آسمان صحرا آموختم
من زندگی را از امواج طوفانی شب دریا آموختم
من محبت را از قطره های باران بر علفزار آموختم
من صداقت را از یکرنگی ابرهای سفید آموختم
من وفا را از کبوترا بر شاخه های خشکیده یک درخت آموختم
من گذشت زمان را از چشمان منتظر آموختم
من ایمان را از کودکان معصوم آموختم
من عطش را از چکاوک های خانه همسایه آموختم
و من آموختم
هر چه را بخواهم فقط از معبود یکتا بخواهم

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 10:1 توسط پسر تنها |

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 14:15 توسط پسر تنها |

SCRIPT LANGUAGE

نوشته شده در سه شنبه دهم مرداد 1385ساعت 11:22 توسط پسر تنها |

پیغام

بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران

نوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد 1385ساعت 14:31 توسط پسر تنها |

دلـبستگی،

Image hosting by TinyPic
سازش
کـاش عــشقی بود، تا با سوز جان  می ساختیم
روز و شب می سوختیم و، با جهان می ساختیم
کـــاش در کـنج قفس  هم، یــاد گــلرویی به سر
داشــــتیم  و، بــا جــفای بــاغبان مـــی سـاختیم
عـمر مــا هـــم گر بهاری داشت در دوران خویش
چـون چـمن، بـا بـرگ ریـزان خزان، می ساختیم
گــر هـم از بگذشته، شیرین خـاطـراتی مانده بود
بــا گــذشـت تـلخ عـمـر بــی امــان، مـی سـاختیم
گــر گـمان مــی رفـت سـامـان مـی پـذیـرد زنـدگی
بـــا مــرارتـهـاش بـهر امــتحان، مــی سـاخـتیم
گــر پر و بالی به جـا می ماند، دور از چشم خلق
بــاز بــا خــاشاک و خــاری، آشـیان می ساختیم
بـود اگــر دلـبستگی، مــا هــــم ز رنـج ایــن و آن
کـــاخ عــیشی، گـوشه ی ایـن خـاکدان می ساختیم
مـــا نـمی خــواهــیم سـامـانــی، اگــر ســر داشـتیم
تـاکـنون بـا هـر چـه مـی شـد، سـایـبان می ساختیم
گــر بــه دســت و پــای مــا بـند تعـلق بـسته بــود
بــا عــذاب زنـدگی، چــون دیــگران، مــی ساختیم
جيگر طلا تو مال مني.
مشتاقانه منتظر نظرات دوستان هستم
دوستدارتون   بابک...

Image hosting by TinyPic

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 23:37 توسط پسر تنها |

ضرب المثل

اقبال و شیشه زود می شکنند...
افتادن در گل ولای ننگ نیست  ننگ این است که همان جا بمانی ...
استراحت همیشگی پا را خسته می کند...
آن چه را که انسان دوست دارد ببیند دوست دارد باور کند....
اگر می خواهی قوی باشی نقاط ضعف خود را بدان
ارباب خشم خود شو....
بدهکار شناگری است که پوتین به پا دارد...
چاپلوسی سمی است شیرین
نوشته شده در جمعه سی ام تیر 1385ساعت 10:31 توسط پسر تنها |

ناباوری ها

 

با همه ناباوری ها یم تو را باور می کنم.با همه تلاطم هایم با نگاهت آرام می شوم.با همه دلتنگی هایم پشت سرت قدم بر می دارم تا بتوانم امروز را با تو باشم شاید فردا در تنهایی عشقم را باور کنی.عشق را در عمق چشمان و نگاه زیبای تو جستجو می کنم چون می دانم ...به یقین می دانم که فردا می آیی و به تنها یی ام برای همیشه خاتمه می دهی.

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 15:43 توسط پسر تنها |

اگر عشق نبود

زندگي چيزي نيست كه لب تاقچه عادت از
 
ياد من و تو برود

 
 
      زندگی رويش يک حادثه نيست

 
                                
            زندگی رهگذر تجربه هاست   

اگر عشق نبود
 
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
 
بی رنگ تر از نقطه موهومی بود
این دایره کبود، اگر عشق نبود
 
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
 
در سینه هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
 
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
 
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 10:2 توسط پسر تنها |

اي كاش گل بودي

سوگند به كتابهايي كه در قفسه ي كهنه ي كتابخانه ام به من نگاه مي كند

 
سوگند به آخرين برگي كه از شاخه ي درخت انجير بر زمين مي افتد
 
سوگند به واژه هايي كه كبوتر وار به سوي تو پر مي كشند
 
                             به مرغ هاي آسمان نيم نگاهي هم نمي اندازم
 
                            و جواب سلام آهوان منتظر را نمي دهم
 
                                               به شرطي كه تو در كنارم باشي

اي كاش گل بودي و من از باغها ميچيدمت

يا كه طلوعي بودي و از پنجره ميديدمت

اي كاش چشمانت ضريحي داشت چون رنگين كمان

هر وقت باران مي گرفت از دور مي بوسيدمت

نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1385ساعت 18:40 توسط پسر تنها |

فریاد نگاه

اندوه گذشته در چشمانش خشکیده

بر موهایش غبار گذشت کاروان عمر

رخش خط خورده ی تازیانه های زمان

دستانش لرزان در تمنای نوازش

چشمانش محتاج نگاه

محروم از مهر

غربت فریاد نگاهش

و لکن کسی ندید

زمانی دیگر,

چشمان پیرمرد لبخند وار

فریاد نگاهش شاد

غربت شکست

روحش رخ آسمان بوسید.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 10:33 توسط پسر تنها |

خوش آمد گویی

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385ساعت 9:20 توسط پسر تنها |

درباره وبلاگ


هر چه ام از تو بود نیکو بود هر چه ام از بندگانت هست بد
بشنوید این قصه درد مرا درد جانگاه ودم سرد مرا
از عدم تا سوی هستی آمدم از برای شور ومستی آمدم
آمدم تا یک زمان هستی کنم جام می نوشم دمی مستی کنم
آمدم از خواب در بیدار دوست چون که بیداری فقط از آن اوست
خواب بودم من بسی تل آن زمان کو مرا بخشید بیداری به جان
زندگی دادم که تا شادی کنم هر کجا دشت است آبادی کنم
مست گردماز جمال مست او باده نوشم در پناه هست او
جام می گیرم به پنهان وعیان زیر این رنگین کمان آسمان
یار دلخواهی زنم بر درد خود تا کند گرمم به جسم سرد خود
کودکی آرم به دنیا بهر خود تامرا دوزد به یارم همچو پود
تا شود شیرین بساط زندگی رخت بر بندد زجانم مردگی
دور سازد درد را از سینه ام مهر گرداند به خنده کینه ام
تا شود آباد کوی وخانه ام تا شود روشن شب کاشانه ام
تا دهد معنی به کارو رنج من یک زمان گر خود بگردد گنج من
نوشته توسط.. (بابک نصیری)

نويسنده وبلاگ

پسر تنها

آرشيو موضوعات


لينك دوستان